بیشتر برندهای چای و میوه خشک فصل تعطیلات را در دسامبر از دست نمیدهند. آن را در سپتامبر از دست میدهند، وقتی سفارش تولید برای اجرای فصلی چند هفته دیرتر از آنچه تقویم واقعاً اجازه میداد ثبت میشود. تا زمانی که کمبود موجودی در قفسه یک خردهفروش نمایان شود یا نشان «ناموجود» روی صفحه یک محصول ظاهر شود، تصمیمی که این را ایجاد کرده ماهها پیش گرفته شده است. برنامهریزی تقاضا برای دوره هدیهدهی کمتر به معنای پیشبینی دقیق تعداد واحدهای فروشرفتنی است و بیشتر به معنای مشخص کردن، بهترتیب، هر تاریخی است که باید پیش از رسیدن چای یا میوه خشک به دست خریدار اتفاق بیفتد.
بازه تعطیلات چند ضربالاجل است، نه یکی
«تقاضای فصل تعطیلات» شبیه یک اوج واحد در اواخر دسامبر به نظر میرسد، اما در واقع مجموعهای از ضربالاجلهای جداگانه است که بهطور تصادفی در یک فصل قرار میگیرند. سفارش هدیه شرکتی باید هفتهها پیش از شروع هجوم مصرفکننده فردی ارسال شود. لیست فصلی یک زنجیره خردهفروشی بازه خرید و تحویل خودش را دارد، معمولاً ماهها پیش تعیین میشود و پس از تأیید بهندرت قابل جابهجایی است. برندی که مستقیم به مصرفکننده از طریق سایت خودش یا یک بازار آنلاین میفروشد میتواند دیرتر حرکت کند، اما همچنان باید موجودی را پیش از آنکه شرکتهای حملونقل مهلتهای فصلی خودشان را اعلام کنند، برساند. برخورد با همه اینها بهعنوان یک تاریخ بهجای چند تاریخ، دلیل رایجی است که برند برای دسامبر برنامهریزی میکند و نوامبر را از دست میدهد.
مهندسی معکوس تقویم از آخرین تاریخ ممکن ارسال
تنها راه قابلاعتماد برای تعیین تاریخ سفارش تولید این است که از آخرین تاریخی که موجودی نهایی هنوز میتواند برسد و مفید باشد شروع کنید، سپس هر مرحلهای را که بین آن تاریخ و امروز قرار دارد کم کنید. این زنجیره معمولاً اینطور پیش میرود: تأیید طرح چاپی و برچسب، تأیید نمونه، خود نوبت تولید رزروشده، بازرسیهای کیفیت، و ارسال خروجی به مقصدی که واقعاً اهمیت دارد، نه یک بندر ورودی عمومی. هر مرحله زمان چرخش خودش را دارد و این مراحل پیدرپی هستند نه همپوشان، پس برندی که فقط برای تولید زمان در نظر میگیرد و تأیید طرح چاپی یا حملونقل خروجی را فراموش میکند، مرتب به تاریخ راهاندازیای میرسد که قبلاً گذشته است.
تصمیمگیری درباره سهم خط تولید از اوج تقاضا
یک اجرای فصلی جایگزین رنج اصلی محصولات نمیشود؛ بلکه با آن بر سر همان تقویم تولید رقابت میکند. برندی که زمان بسیار کمی برای اوج فصلی رزرو میکند، در دقیقاً همان هفتههایی که تقاضا بالاترین است در معرض خطر کمبود موجودی قرار میگیرد، درحالیکه برندی که کل تقویم را برای کد کالای فصلی خالی میکند، در معرض خطر گرسنه نگهداشتن سفارشهای تکراری ترکیبهای روزمره است که در همان بازه به فروش خود ادامه میدهند. رویکرد عملی، یک نوبت ثابت و ازپیشرزروشده برای اجرای فصلی است که بر اساس یک پیشبینی اندازهگذاری شده، نه هرجایی که تصادفاً جا باشد، درحالیکه نقاط سفارش مجدد رنج اصلی محصولات نیز برای همان هفتهها دوباره محاسبه میشود تا هیچکدام از دو خط، درحالیکه دیگری در حال خدمترسانی است، بیسروصدا تمام نشود.